الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
83
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )
گر آه نيمه شب جانسوز باشد * فروزان دل ز شمع روز باشد اگر شب ، عشقبازان بىقرارند * چو روز آيد در آغوش نگارند شب است از ناله جانسوز عشاق * هزاران راز دارد روز عشاق شب ار نقش فلك گردد هويدا * همه راز جهان روز است پيدا شب ار سازد فلك را حيرتانگيز * شود جامش ز مهر روز لبريز شب ار در زلف خوبان پيچ و تابست * ز مهر رويشان روز آفتابست بدين طلعت كه خورشيد جان است * كجا چون روز ، شب را روى زيباست هزار اختر گر افروزد گهروار * شكوه روز كى دارد شب تار به روز آيد گل و سنبل به بازار * به دنبالش دل و ديده خريدار به روز آيد حساب عدل و كيفر * شب است آشوب را دل ، فتنه را سر دهد روز آيت نور آسمان را * كشد شب در خم نيلى جهان را شب انگيزد هزاران فتنه در دل * سپاه روز سازد حل مشگل به روز آواى بيداران به گوش است * به گوش شب زبيماران خروش است چو خوش گفت آن حكيم نغز گفتار * كه شب باشد بلاى جان بيمار الهى تا كى از روز و شب و عشق * همى نالى چو بيمار از تب عشق به شب بيدار باش و روز هشيار * تنازع را به حكم عشق بگزار كه گر شب ره به جانان بازجوئى * همان خوشتر كه راه شام پوئى و گر روز آيدت رهبر بدان يار * نكوتر روز باشد از شب تار مكن با روز و شب اى عشق پرخاش * شب و روزى به ياد دوست خوش باش شب و روز آيت زلف و رخ اوست * جان آئينه پيش طلعت دوست « امّا النهار فَحُلَماء علماء ابرار اتقياء » چو روز آيد ز دانش هوشيارند * به تحويلات گردون بردبارند